فردوسی ابر مرد ایران

آنچه کورش کرد و دارا و آنچه زرتشت مهین
زنده گشت از همت فردوسی سحر آفرین

نام ایران رفته بود از یاد تا تازی و ترک
ترکتازی را برون راندند لاشه از کمین

شد درفش کاویانی باز برپا تا کشید
این سوار پارسی رخش فصاحت زیر زین

آنچه گفت اندر اوستا زرتشت و آنچه
اردشیر پاپکان تا یزدگرد به آفرین

زنده کرد آنجمله فردوسی به الفاظ دری
این است کرداری شگرف - این است گفتاری متین

ای حکیم نامی ای فردوسی سحر آفرین
ای بهر فن در سخن چون مرد یک فن اوستاد

شور احیای وطن گر در دل پاکت نبود
رفته بود از ترک و تازی هستی ایران به باد

خلقی از تو زنده کردی ملکی از نو ساختی
عالمی آباد کردی خانه ات آباد باد

شادروان ملک الشعرا بهار