ایران در خطر است

مهرگان آمد و دشت و دمن در خطر است
مرغان نوحه برآرید چمن در خطر است

ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است
خانه ات یکسره ویران شد ای ایرانی

مسکن شکر بیگانه شد ای ایرانی
عهد و پیمان تو ایفا نشد ای ایرانی

عهد بشکستنت افسانه شد ای ایرانی
عهد غیرت مشکن عهد شکن در خطر است

ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است
چیره شد کشور ایران را انبوه فتن

کشور ایران ز انبوه فتن در خطر است
ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است

کاردانان را بیرون ز سخن کاری نیست
غیر لفاظی در سر و علن کاری نیست

علما را بجز حیله و فن کاری نیست
جهلا را بجز افغان و حزن کاری نیست

ملک از این ناله و افغان و حزن در خطر است
ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است

کار بی چاره وطن زار شد افسوس افسوس
جهل ما باعث این کار شد افسوس افسوس

یار ما هم بر اغیار شد افسوس افسوس
باز ایران کهن خوار شد افسوس افسوس

که چنین کشور دیرین کهن در خطر است
ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است

خرس صحرا شده هم دست نهنگ دریا
کشتی ها رانده شده بر گرداب بلا

آه از این رنج و محن و آوخ از این جور و جفا
هان به حز جرات و غیرت نبود چاره ما

زان که ناموس وطن زین دو محن در خطر است
ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است

یا بر آن عهد نبودیم که سازیم وفاق ؟
به کجا رفت پس آن عهد و چه شد آن میثاق ؟

چه شد که شما را همه برگشت مذاق
کس نگوید ز شما خانه من در خطر است

شرط ما بود که با هم همدست شویم
به وفاق و به وفا یک سره پابست شویم

از پی نیستی از همت حق هست شویم
نه کز اینان ز نفاق و دودلی پست شویم

که مرا خانه و ملک و سر و تن در خطر است
ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است

بدل جان در ره ناموس وطن چیزی نیست
بی وطن خانه و ملک و سر و تن چیزی نیست

بی وطن منطق شیرین و سخن چیزی نیست
بی وطن جان و دل و روح و بدن چیزی نیست

بی وطن جان و دل و روح و بدن در خطر است
ای وطن خواهان زنهار وطن در خطر است

شادروان ملک الشعرا بهار